تبليغاتX
هر کی زندگیش رو باخته دلش از خدا جدا بود
××××××من خاک پاتم "مرد غروب جمعه" ××××××
 بهترين روز زندگيم
سلام

 

حيفم اومد بهترين روز زندگيم رو اينجا ثبت نكنم

بدون ِ هيچ توضيحي فقط تاريخش رو ثبت مي كنم....

 

چهارم شهريور هزار وسيصدوهشتادوهشت)چهارشنبه

 

نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت،اما می توان آغاز كرد و پایان خوبی داشت

|+| نوشته علی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388  |
 پایان6 آغاز

سلام  به...

اونايي كه براي ننوشتن من دلشون تنگ شده بود و ناراحت بودن

اونايي كه با اينكه ملوسك رو آپ نمي كنم هنوزم آرشيوش رو مي خونند

اونايي كه هميشه به من لطف داشتن و دارن حتي اگه من به جورِ زمانه

.كم لطيفي در مورشون كرده بودم و يادي ازشون نمي كردم هميشه به يادم بودن و شرمندم كردن

 

.و سلام بر مهدي(عج) موعود سلامي كه گرچه تاخييري حدود دوسال داره دوسالي كه از

عشق و انتظارم چيزي تو اين صفحه ننوشتم اما در دل هميشه عشق و محبت آقام بوده و هست...

 

.دنيا همين دنيايي كه بعضي ها حوصلشون ازش سر ميره اينقدر براي من پيچيده و جالب و

پر هيجان مي گذره كه بعضي وقتها فكر مي كنم خوابم، فكر مي كنم اينها فقط افكار من هستند...

اما اينطوري نيست و نبوده .بعضي وقتها با اتفاقاتي كه مي افته احساس مي كنم دنيا خيلي تنگ و كوچيك ِ

بعضي وقتها هم ايتقدر بزرگ مي بينمش كه خودم و تهي احساس مي كنم.نيومدم امروز آپ كنم كه درد دلي كرده باشم به قول ِ يه دوست اينجا اينترنت ِ نه دفترچه خاطرات ِ شخصي خوب قبول دارم اما اينم قبول دارم بعضي وقتها بايد دلنوشته ها رو بزاريم تا اهل دلا هم بخونند شايد چيزي توش باشه و دلي بلرزه و جلوي اشتباهي رو بگبره يا اينكه راه جديدي رو نشون كسي بده و يا....

برام خيلي جالب بود از لحظه اول سال تحويل امسال اولين باري كه تقويم1388رو ديدم متوجه شدم كه :

16مرداد امسال با تولد عشق دو دنيام مهدي (عج)سالار دلها تو يك روز افتاده

 

درسته 16مرداد برام ديگه نه هيجان داره نه حتي حاضرم تو اين روز از جام تكون بخورم اما اينم

همه جا اعتراف كرده و مي كنم كه تو اين روز حال عجيبي دارم يه حسي تعريف نشده

اما به هر حال اين روز رو دوسش دارم هميشه هم دوسش خواهم داشت خوب ديگه

من اينم . البته اگه بازهم از من انتقاد نمي كنيد بايد بگم همه خاطراتم رو دوستشون دارم

چون بخشي از هويت جواني من رو تشكيل دادن و....

 

و در آخر:

 

معلوم نيست دفعه بعد كي آپ بشه اين لاگ اما اين مهم ِ كه بدونيد من هميشه اين لاگ و خواننده هاش

رو از صميم قلب دوست داشته و دارم و براي همشون احترام قائلم.

براي ظهور آقا دعا كنيد بيشتر دعا كنيد باشد كه بيايد و زمين رو از اين همه ناعدالتي خارج كند.

 

اگه يه روز ببينمت ارباب بهت مي گم چي كشيدم ار فراغت....

 

تولد نور دو عالم رو به همه عاشقان انتظار تبريك مي گم

بخنديد و كمك كنيد ديگران هم بخندند...

 

يا علي(ع)....

 

 

|+| نوشته علی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 تبسم

یه پایان تلخ بهتر است از یه تلخی ِ بی پایان

 

|+| نوشته علی در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  |
 ديگه مجبور نيستي...

روزگاري فكر مي كردم اگر تو را از دست بدهم،دنيا را به آتش مي كشم

اما حالا حتي حاظر نيستم كبريتي روشن كنم كه بببينم كجايي؟

ديگه مجبور نيستي...

ديگه مجبور نيستي هر جا كه مي ري         از من اجازه رفتن بگيري

مي شه با هر كي كه مي خواي بجوشي       اصلا هر چي دلت مي خواد بپوشي

مي شه به هر كي مي خواي دل ببندي          يا با غريبه ها بگي بخندي

 وقتي دير مي كني يا ميري جايي              ديگه نيستم  بهت بگم كجايي

 

نرو تنها م نزار با درد و غمها                  اگرچه دلخوري از خيلي حرفام

به قرآني كه از سايش گذشتم                    به مرگ هردوتامون خيلي خستم

نگو مي بينمت يه روز ِ ديگه                   آخه احساس من اينو نمي گه

 

      نمي تونم قبول كنم نباشم           تر و خشكت كنه يه مرد ِ ديگه

 

خداحافظ هميشه بهتر از من                   هميشه يا كه هرجا سرتر از من

توچشمات بهترين بودم تو دنيا                 نمي ديدي اگرچه كمتر از من

خداحافظ  كه رفتم بي بهونه                    از اين خونه دلم بدجوري خونه

به جاي سرو روي شونه من                  تو يادم خاطراتت تو مي مونه

 

اگه كوه طلا واست بياره                      اگه دنيا رو زير پات بزاره

 باز هم دستهاي خاليم مي دونم               كه هيچ كي قد من دوست نداره

  گلت خوشك شد ولي   هرگز                  نبرده زمان يادت رو از خونه من

دلم خوش بودمي اي يه شب توخوابم        ولي چند ماه كه خوابم نبرده

داري ميري ولي پيشت مي مونم              واست هيچي نبودم خوب مي دونم

 ولي من در عوض هر جا كه باشم          واست تا اخر عمرم مي خونم

 

 

شايد خيلي چيزها مي خواستي اما منم هيچي نداشتم پات بريزم

اينقدر بغضم رو پنهون كردم ازتواز اون روزي كه رفتي مريضم

قديما يادم مي رفتي جايي هميشه يه خداحافط مي گفتي

چقدر اسون شدم باهات غريبه بازم پشت سرم چيزي شنفتي

الان داغي نفهميدي چي كردي

مديوني اگر يادم بي افتي

 

|+| نوشته علی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388  |
 تولد

ملوسك ۶ ساله شد

 

تولدت مبارك ك ك ك ك ك

 

|+| نوشته علی در سه شنبه چهارم فروردین 1388  |
 38.8)))((((6غ))))

تو بدون  تا آخر عمر نمي ري هرگز از یادم  نمي خواد كه سخت بگيري خيلي ساده خداحافظ...

                          خداحافظ...

 

تنها نيلوفر آبي هميشه براي من تكي....

|+| نوشته علی در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387  |
 اجبار2

فقط گلهای مصنوعی تا ابد باقی خواهند ماند

.

|+| نوشته علی در پنجشنبه یکم اسفند 1387  |
 اجبار
سلام

تعجب نكنيد نيومدم بزنم زير حرفم اما وبلاگ نويسا خوب مي دونند كه اگه من يه مدت طولاني چيزي آپ نكنم بلاگفا لاگ من رو حذف مي كنه پس هر چند وقت يه بار كه سعي مي كنم خيلي نزديك به هم هم نباشه مي امچيزي مي نويسم و مي رم كه البته سعيم اصلا براي قشنگ نوشتن يا اهداف با هدف خاصي نيست فقط نمي خوام اين لاگ كه چند سال براش زحمت كشيدم حذف بشه...

در آخر يه عذرخواهي هم ار همه كسايي دارم كه تواين مدت از تعطيل شدنش ناراحت بودن و اين دلنوشتها رو دنبال مي كردند

سالم و موفق باشيد

دست مهدي (عج) پشت همه آرزوهاتون باشه

يا علي

|+| نوشته علی در شنبه بیست و هشتم دی 1387  |
 خدا
سلام عاشقانه گر نفس بود از هوس نیست
اگر عاشقی به سکوت عاشقی سلام
اگر عاشق عشقی بودی و غریبانه شکستی به آن چشمان پراشکت سلام
اگر زخم زبان چشیدی هیچ نگفتی به صبوریت سلام
اگر سوختی و خاکسترشدی اما نسوزاندی دلی به مثال پروانه ای که سوخت دور شمع سلام
اگر زندگیت زندون برات به میله های پردردت سلام
اگه باده خورده ای و مستی به پاک مستی ات سلام
  

 

باید تورو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی
حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشام می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازم پرپر کنی
محکم بگیرم دست تو احساسم باور کنی

باید تورو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

گفتی بیا از آن یک پنجره باشیم    باشد قبول  اما بین ما به اندازه قفس و پرواز فاصله است

اونکه می گفت به شرفشش نمی ره رفت...

این لاگ دیگه :ش

 

38

                                                         

 

 

 

فکر همه چیز رو کرده بودم الا خنجر از پشت

(((هیچکی نمی دونه با گریه چرا عسکت رو قایم

می کنم تو مشتم))

|+| نوشته علی در شنبه سی ام شهریور 1387
 (پنجمین مرداد)GOODBYE MORDAD

سلام

من عاشق سنت شكني و حرف گوش ندادنم برا همينم

دوباره امروز رفتم بالا و مي خوام راجع به (GOOََََDBYE MORDAD) توي اين پست

بنويسم:

 

امروز ساعت 4:00 صبح رفتم بالا ،همه چيز يه جورايي عوض شده بود همه چيز

حتي اون سنگ تاريخي خودم ،رنگش رفته بود و فقط يه 16/5 معلوم بود

بازم از همه چيز فيلم گرفتم و يه گزارش كامل از آخرين مردادي كه تنهايي بالا ميرم

ضبط كردم و...

 

يه چيزي واسم خيلي جالب بود اونم سكوت الوند بود

انگار ديگه كسي مردادا بالا نمي اد اخه خيلي خلودت و ساكت بود

به نظر من كه تقصير تو ِ .كه ديگه كسي هوس ..............نمي كنه.

 


 

اما همين جا به همه اطمينان مي دم كه اين آخرين مرداد عمرم بود كه واسم

معني داشت.

اینم جمله طلایی این مرداد:

اون ]چيزي كه می مونه خاطره ها نیست

فقط دوست داشتن ها و نداشتن هاست همین.


چندتا عكس از عكسايي كه گرفتم رو به صورت لينك زير اين پست مي زارم

كه حجم لوگ زياد نشه و راحت بتونيد عكسارو ببينيد.

01

02

03

04

05

06

07

08


09


,واسه فراموش کردنت حالا خیلی زوده خیلی

|+| نوشته علی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  |
 حذف
سلام
چند نفري از دوستان و كسايي كه پست قبلي رو خونده بودن شاكي شده بودن
يا اينكه پيشنهاد داده بودن يا اينكه سوال پيچم كردن
واسه همين
پست قبلي رو حذف كردم كه خيال همه راحت بشه
امروز 15 مرداد 87 آره فردا 16مرداد و مردادايي كه من جمع كردم
ميشه 5تا.

من فردا مي رم بالا تا داد بزنم اين اخرين مرداد عمر منه ...

گفته بودم از مرداد 87 مي نويسم اما هم به در خواست دوستان هم اينكه
بعد از اينكه فكر كردم ديدم از حماقت نوشتن كار ادماي با شعور نيست
(در ضمن دوستان لطف كنيد رياد هاتون رو به صورت خصوصي نفرستيد مرسي)
براي همتون ا دلي شاد و روحي خدايي ارزو مي كنم.


                                   ((((تو خوابم نمي ديدم زير قولت بزني))))

|+| نوشته علی در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387  |
 یا علی (ع)

سلام

یا علی(ع)...

اومدم به نوبه خودم تولد تک مرد تاریخ شریعت

تک عاشق خالص

تنهای بی ادعا رو به همه شیعیان عاشقش تبریک بگم

 

               تولد علی (ع) مبارک بادا

 

و این ایام رو به همه عاشقان و حامیان احساس و دل

رو هم تبریک می گم...

 

همیشه از خوبیهای آدما برای خودت یه دیوار بساز ،
پس هر وقت در حقت بدی كردن فقط یه آجر از دیوار بردار . بی انصافیه اگه دیوار رو خراب كنی

ببینم چند نفر این لوگ رو می خوننا از تبریکاشون معلوم می شه...

 

خدای متعال در موررد ماه رجب : ماه ماه من بنده،بنده من و رحمت،رحمت من است.هركس در این ماه مرا بخواند اورااجابت می كنم و هر كسی از من بخواهد به او می دهم و هر كس از من هدایت بخواهد اورا هدایت می كنم.

 

 

|+| نوشته علی در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387  |
 ت×
کاشکی اون روز میدونستم همه کارات کلکه
باید از نگام میخوندی عشق من برات تکه

خیلیا ازم می پرسن چرا از غم می خونم
می خونم همه بدونن عشقا دوز و کلکه

اگه پرواز دل من روی یک خط غمه
اگه طول خط عمرم پُره از پیچ و خمه

باید از جاده ی غم یه درس عبرت بگیرم
توی این راه بمونم عشقمو پس بگیرم

بازی نکن با دل ِ من, دل ِ من بازیچه نیست
دیگه بس کن بی حیا, نفست همیشه نیست

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته
پس بذار تنها بمونم, تنهایی یه نعمته


اگه پرواز دل من روی یک خط غمه
اگه طول خط عمرم پُره از پیچ و خمه

باید از جاده ی غم یه درس عبرت بگیرم
توی این راه بمونم عشقمو پس بگیرم



خواستی بری با رفتنت اشک منو در بیاری
خواستی بری با رفتنت غم روی غمهام بذاری
خواستی بری با رفتنت یه زخم کهنه بذاری
حالا می خوای برگردی و تیشه به ریشم بزنی

آره بدون کور خوندی و اسیر کارات نمیشم
دیگه برام تو مُردی و کابوس رویاهات میشم

بذار برو ای لعنتی تو از جون من چی میخوای؟
می خوای برات من بمیرم؟ نه بابا کم نمیخوای!!!


بازی نکن با دل ِ من, دل ِ من بازیچه نیست
دیگه بس کن بی حیا, نفست همیشه نیست

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته
پس بذار تنها بمونم, تنهایی یه نعمته


خدا یاره بی کسونه, خدا خیلی مهربونه
تو برو با روزگارت, چی میشه خدا می دونه
|+| نوشته علی در جمعه بیست و یکم تیر 1387  |
 پ/4.
سلام...

به به

من برگشتم....

از چند روز دیگه بازم  می اپم...

 

|+| نوشته علی در جمعه چهاردهم تیر 1387  |
 فعلا...
سلام علکم ...

خوب اومدم یه آپ کوچولو بکنم و برم...

به علت فرا رسیدن غریب الوقوع امتهانات تا یه مدتی از آپ کردن و آنلاین های ۲۴ ساعتم خبری نیست

به هر حال (میلم رو چک می کنم) اگر هم کاری داشتید همین جا می تونید فریاد بکشید

 

 

دل همی گوید بیایم و بسازیم خانه ای

عاشقان کی خانه دارن! دل عجب دیوانه ای

|+| نوشته علی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  |
 4×4×4×

من نگفتم این کاررو نکن

وقتی چمدونتو بستی که بری

من نگفتم "برگرد پیشم عزیزم بیا یه بار دیگه منو امتحان کن"

وقتی اون از من پرسید که دوستش دارم یا نه

من فقط نگاه کردم

اون رفت و

من الان اون چیزهایی که نگفتم توی گوشم می پیچه

من نگفتم " منو ببخش چو نصف اشتباها مال من بود"

من نگفتم " ما دوباره سعی می کنیم چون چیزی که ما می خواهیم عشقه

و وفاداری و زمان"

من گفتم " اگه این راهیه که تو می خوای من جلوتو نمی گیرم"

اون رفت و من الان می شنفم همه اون چیزهایی رو که نگفتم.

من نگفتم" پالتوتو بزار کنار الان یه قهوه درست می کنم و با هم صحبت می کنیم

من نگفتم "راهی که میخوای بری طولانی و تو هم تنهایی و جاده بی انتها"

من گفتم " خداحافظ شانس به همراهت و به سلامت" و اون

منو ترک کرد تا زندگی کنم با همه چیزهایی که تگفتم

من اونو تو بازو هام نگرفتم و

اشکاشو نبوسیدم

من نگفتم" زندگیم بی معنی میشه اگه اینجا نباشی "

من فکر کردم به کارهای که میشه کرد وقتی آزاد باشم

ولی امروز کاری که من می کنم

شنیدن

همه چیزهای که نگفتم است

((از این شعر خوشم اومد گذاشتمش همین)))

|+| نوشته علی در دوشنبه ششم خرداد 1387  |
 4××

سلام

امروز اومدم 2تا راه ماثر براي هميشه شاد بودن رو بگم و برم :

اولين راه براي هميشه شاد بودن اين ِ كه شاديمون رو وابسته به اشخاص

و محيط ندونيم و براي شاد بودن از جملات اگر در فلان جايگاه بودم

يا اگر در كنار فلان كس بودم يا اگر فلان چيز مال من بود نبايد استفاده كرد

چرا كه همينطور كه زمان در گذره شرايط و افرادي كه ما اونها رو دلايل

شاد بودن خود مي دانيم تغيير مي كنند پس بهترين راه براي شاد بودن

اتكا به قابليتهاي ِ شخصي خودمون و شرايطي كه خود ما بوجد آورديم ِ

اينطوري ديگه وابستگي اي نداريم و براي شاد بودن نيازس به محركي

به جز (خود)نداريم.

دومين راه اينه كه هميشه سعي كنيم در محيط و شرايط و جمع هايي

قرار بگيريم كه با نظريات ما اهداف ما و تفكر ما با درصد بالايي

موافق باشند اينطوري يك قدم بزرگ هم به سوي اعتماد به نفس بالا

هم مي تونيم برداريم.

خوب حالا مي خوام چند نكته كاملا" ظريف رو هم براي شاد بودن بگم :

حتما " با من موافق هستيد كه رد شدن درخواست هاي ما اينقدر

بعضي وقتها سخت و ناراحت كننداست كه حتي اگر پذيرفته مي شدند

با اين مقياس خوشحال نمي شديم ، پس سعي كنيم فقط در مواقعي كه

از ارزش خود در مقابل مخاطب خبر داريم درخواست ِ چيزي رو بديم.

نكته بعد:

بدون هيچ دليلي به همه كمك كنيد.شايد اين جمله كليشه اي شده باشه

اما امتهان كنيد تا تاثيرش رو روي شاد بودن خود ببينيد.

 

((اگر كسي علاقه ي بيشتري به ادامه اين بحث داشت مي تونه يا در

قسمت فريادها يا به من ايميل بزن ِ تا به طور جامع تري اين بحث رو

واسش باز كنم.

ممنونم وقت گذاشتيد اميد وارم هميشه شاد باشيد.

|+| نوشته علی در پنجشنبه دوم خرداد 1387  |
 4×غ×ترانه ها

یه عمر طولانیُ من ، به این سؤال می گذرونم

چی شد گذشتی از من و رفتی چرا؟! نمی دونم...!!!

 

چشمانم را می بندم،می خواهم فرار کنم،از همه چیز و همه کس...

می خواهم روزهای تلخ ِ گذشته را فراموش کنم

می خواهم آرزو کنم که روزهای با تو از زندگیم پاک شود...

نمی شود! با هیچ پاک کنی نمی شود! دلم می خواهد بعضی لحظه ها و آدمها را

از زندگیم پاک کنم، چشمانم را ببندم و وقتی باز می کنم 

هرگز آن لحظه ها اتفاق نیافتاده باشند و آن اشتباه ها و انتخاب ها را نکرده باشم...

چشمانم را می بندم و می خواهم آرزو کنم که این زخمهای هنوز بهبود نیافته ، بهتر شوند که ...

که انگار نمی شود! ضبط اتاقم می خواند:

بی تو دارم می میرم آروم آروم / آروم آروم، کنارم بمون/

کاشکی از یادم می رفت برق نگات... بغض می کنم و خاموشش می کنم...

از این اتاق همیشه مونس بیرون می روم، چه سعادتی! تلویزون می خواند:

برای آشتی جایی نذاشتی/ دروغ می گفتی!!!! دوستم نداشتی...

پوزخند می زنم و این بیت را تکرار می کنم با خودم...

کانال عوض می کنم :

بريم يه جا فقط خود وفقط خودم،فقط خودت و فقط خودم...

ساده ساده اومدم براي دزديدن تو ....

به امید عوض شدن فضا، کانال بعدی :

خاطراتِ رفته بر باد/یادِعشق ِ رفته از یاد/ تو که بی وفا نبودی/ نمی دونم کی یادت داد؟؟؟!!/

تو رو دیدم می دونستم،می دونستم که اسیری/تو خداحافظ نگفتی،می دونستم داری می ری!!!/

چه آسون،چه آسون،من از یاد تو رفتم... و فضایم از آنی که بود هم، بدتر می شود!!

از تلویزون هم نا امید می شوم...

به اتاق بردادر كوچكم مي روم و ناگهان دلم بيشتر مي گيرد با پوستر هاي اتا قش

 همه دنياي من چمست اوست...

خنده ام می گیرد! و از همه ی تکنولوژهایی که دوست دارند با من همدردی کنند تشکر می کنم!!...در همين لحظه از ضبط ماشيني صدا مي اد:

 نمی تونم ببخشمت/دور شو برو نبینمت!...

کامپیوتر را روشن می کنم و سی دی مانده از  روزهاي گذشته را در می آورم، نام و نشانی ندارد،یادم نمی آید،play می کنم ، عجب روزی است! :

من همونی ام که بودم/ تو داری عوض می شی... و یاد روزها و ساعتهایی می افتم که با این ترانه گریسته بودم و درست فکر می کردم، تو عوض شده بودی، کاش فکر همیشه ی همراه با این ترانه را باور کرده بودم که او با توست...

من همونی ام که بودم / تو داری عوض می شی... بغض می کنم ...

... next track:

چقدر ساده بودم تو اینهمه تو رو نشناخته بودم/...

چقدر دیوونه بودم حتی وقتی دست تو خونده بودم/

 بازم به تو من چیزی نگفتم که قلبت نشکنه...

 و با خودم می گویم مثل اینکه قرار است اشکم را در بیاورید! خوب بیاورید!...

 می گذارم که کامپوتر هم با دلم بازی کند :

سرگرمی ِ تو ، شده بازی با این دل ِ غمگین...

نمی خوام رفتنتُ باور کنم/ داغ این سینه رو تازه تر کنم/

 تو همونی که منو مثل مجنون کردی/ اما لیلی نبودی، منو داغون کردی!/ ...

می گذارم هرچه می خواهد بخواند! :

گفتی دوسم داری تو... ولی بازم تو دنیا/ شاید یه روزی فردا/

چشمم توی چشم تو/ بیافته بی مهابا/

اون وقت بهت می گم من/ چه دردایی کشیدم/ وقتی گذاشتی رفتی/ چه روزایی رو دیدم/...

رها شدی تو ابرا پر کشیدی و رفتی/ انگار هیچ وقت تو دنیا به من چیزی نگفتی!!!...

سعی می کنم به موسیقی گوش نکنم و به کارهایم برسم :

بین من و تو فاصله غوغا می کنه/یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه/

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی...

ساعتها ضبط اتاق و کامپیوتر و زمزمه های دوستانم و تمام سی دی ها و نوارهای ماشین ها،

توی تاکسیها و همه و همه همین ها را می خوانند! چه فرق می کند؟!

تمامشان انگار شکایت از بی وفاییها و دورنگیهای تو و دل شکستگی های من و

دروغهای تو و سادگیهای من و خیانت و ... همین هاست!

و ترانه های خودم هم انگار که واژه هایش را از انبار تلخ ترین واژه های ذهنم آورده ام!

 کم مانده خودم و آهنگسازها و خواننده ها بشینیم و به حال ترانه ها یک دل سیر گریه کنیم! صدایشان در می آید از اینهمه تاریکی!...

 

تو می رفتی بیتفاوت

انگاری اصلا نبوده

 

اونکه حالا تک و تنها

زیر این سقف کبوده

 

اونکه عاشق تو بود و

اونیکه غصه تو خورده

 

این دیگه ضجه ی من نیست

تیتر روزنامه ی صبحه:

اسير38 تنهای عاشق جون سپرده...

 

عاشق تو که نه! عشق و رویاتو می کُشم!

دستم بهت نمی رسه! عکساتو می کُشم!

 

 

و همه ی اینها جز اینکه نمک زخم عمیق من باشند ، کار دیگری هم می کنند؟! جز اینکه صدای گریه هایم میان صدایشان گم شود؟...

 

تو دیگه بر نمی گردی/ اینو من خوب می دونم!/ باز به یاد تو همیشه/ شبا آواز می خونم...

 

عیبی هم ندارد! من و این دانستن ها و این تاریکیها و این آهنگها و ترانه ها به هم خو کرده ایم!

 

مي گذارم بخواند:

 

وقتي نسيتي هرچي غصه است تو صدام

وقتي نيسني هرچي اشك تو چشام

از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از غصه رفتنت مي سوزم

كاشكي بودي و ميديدي كه چي آوردي به روزم

حالا عكست تنها يادگار از تو

خاطراتت تنها باقي مونده از تو

وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش مي زنه به اين وجودم

كاش از اول نمي دونستي كه من عاشق تو بودم...

 

|+| نوشته علی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387  |
 ...4غ غ غ غ

 

2

توی شهری که تو نیستی

همه جاش رو غم گرفته

هرجا هستی صدام کن

عزیزم دلم گرفته....

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود بنویسید صدا بود ولی نرم نبود خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید بنویسید که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت دلش از زمزمهء نور عطش می بارید ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید بنویسید زبان داشت ولی لال نشد بنویسید که پوسید ولی کال نشد پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد و کسی کودک احساسش را تاب نداد سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت

38

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هیچ چیز واقعا خراب نیست!!!حتی ساعتیكه از

 كار افتاده دو بار در روز

زمان را درست نشان می دهد

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد.

اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن!

38

|+| نوشته علی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387  |
 4×ه×ک.ج×

سلام

یه مدتی باز غایب بودم به هر حال منم یه کوچولو کار دارم دیگه

به هر حال شما

به برزگواری خود معاف کنید.

امروز یه کوچولو بیکار بودم یه دستی سر لوگ کشیدم و یه کا نوشته های قیل رو اب و جارو کردم...

یه شعر قشنگ هم از مشیری می خوندم که قشنگ دیدم واسه شما هم بزارمش

راستی گید من سر حرفم نسیتما راجع به موضوع چند پست گذشته هر کس

هر سوالی یا کمکی لازم داشته باشه مو تونهرو من به عنوان کوچکترین عضو

گروه دوستانش حساب کنه(امید وارم به هر چیزی که دوست دارید در زمان خودش برسید) موفق باشید.

 

شکست و ریخت به خاک و به باد داد مرا
چنانکه گویی هرگز کسی نزاد مرا

مرا به خک سپردند و آمدند و گذشت


تکان نخورد درین بی کرانه آب از آب

ستاره می تابید

بنفشه می خندید

زمین به گرد سر آفتاب می گردید

همان طلوع و غروب و همان خزان و بهار

همان هیاهو


جاری به کوچه و بازار

همان تکاپو

آن گیر و دار آن تکرار

همان زمانه که هرگز نخواست شاد مرا

نه مهر گفت و نه ماه


نه شب نه روز

که این رهگذر که بود و چه شد؟

نه هیچ دوست

که این همسفر چه گفت و چه خواست

ندید یک تن ازین همرهان و همسفران

که این گسسته


غباری به چنگ باد هوا است

تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی

همین تویی تو که شاید

دو قطره پنهانی

شبی که با تو درافتد غم پشیمانی

سرشک تلخی در مرگ من می افشانی

تویی

همین تو


که می آوری به یادمرا

 

|+| نوشته علی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 4.4

 

سلام علکم

من اومدم دوباره...

 

خوب سه تا پست آخر رو که داشتم می خوندم دیدم اگه بخوام این موضوع رو زیادی

بازش کنم تعداد پستهایی که باید بزارم شاید سه رقمی بشن برای همینم بهتر دیدم

پست ها یی به صورت نکته نکته بزارم خیلی بهتر باشه

 

خوب نکته اول برای اولین قدم : قانون جذابیت و فقدان

 

دوتا اصل باعث می شن که ما چیزی یا کسی رو متفاوت تر از چیزهای دیگه یا

افراد دیگه بدونیم که یکی از این دو مورد،فقدان ِ یعنی نداشتن ما همیشه درطلب نداشته ها

هستیم و کمتر به بیشتر داشتن اهمیت می دهیم پس نداشتن چیزهایی که یک دوست یا یک

غیر همجنس داره برای مابسیار ارزشمند و دوست داشتنی ِ ، دلیل ِ دوم جذابیت ِ، ما انسانهایی

رو بیشتر دوست داریم که جذاب هستند،منظور من زیبایی یا جذابتهای ظاهری نیست

گرچه جذابیت های ظاهری هم درصد کمی از جذابیت رو تشکیل می ده اما بحث من راجع به

جذابیت هایست که از نظر یک فرد خاص زیبایی یا جذابیت دارد برای همین است که هر کس

دوست داشتنی های ِ خودش رو از همه دنیا بهتر و کامل تر می دون ِ یکی از دلایلش هم

اینه که ما طرز فکر خودمون برامون بسیار کامل و قانونی ِ پس علاقه هامونم روستایش می کنیم.

 

مورد بعد دوست داشتن ِ که به نظر من کاملترین دوست داشتن دوست داشتنی ِ که دوست داشتن

رو دوست داشته باشد،یعنی از احساسی که به ما دارن و نشون می دهند، احساس دوست داشتن

افراد رو توی ِ وجودمون رشد بدیم.که متاسفانه کمتر کسی به این نکته توجه داره برای ِ همینه

که در احساس و عشق و...این همه داره اصراف می شه،این همه داره دل می شکنه و...

 

از اونجایی که تویِ دنیایی داریم زندگی می کنیم که یک خدای ِ عادل داره پس تمام ِ

اندوه ما برای اینه که سعی می کنیم تعادل رو به هم بزنیم.در دوست داشتن و تنفر خیلی

زیاده روی می کنیم.من معتقدم دوست داشتنی ترین افراد دنیا آدمهایی هستند که خودشون

رو خیلی دوست دارن ما اگه یاد بگیریم به خودمون احترام بزاریم برای ِاحساس و

عاطفه و وقت خودمون ارزش قاعل بشیم ناخداگاه دیگران رو مجاب می کنیم مثل ما فکر کنند.

 

به عنوان مورد ِ آخر توی ِ این پست باید بگم همیشه وقتی به خواسته های ِ احساسی یا مادی ِ

خودتون می رسید فراموش نکنید چه راهی رو طی کردید چون شاید حتی اگر صد بار دیگه

این راه رو طی کنید چیزی که از دست داده اید بر نگرده...و اینم یادتون باشه

چون ثانیه ها در گذر هستند و دنیا و شرایط در حالِ تغییر پس در اوج ِ قدرت چه احساسی

چه مادی به فکر زندگی ای بدون داشته های امروز باشید و شکر گزار ِ داشته ها باشید

که البته این دو کار فقط از انسانهای ِ بزرگ و باهوش ساخته است...

 

مرسی که وقت گذاشتید

     منتظر ادامه بحث باشید...

 

 

|+| نوشته علی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 تولد...4.3

تولد    پدر عشق    تولد یازدهمین نور ولایت     امام حسن عسگری (ع) رو به همه منتظرا تبریک

می گم

 

 

در ضمن دوستان گلم به دلیل کاری که واسم پیش اومده ادامه بحثی رو که شروع کرده بودم رو

بعدا" می نویسم.

البته اگه کسی خیلی هم مشتاق میل برنه کمکش می کنم.

واسم دعا کنید...

|+| نوشته علی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387  |
 4.2

سلام

خوب شروع می کنم ، می خوام از اول ِ اول شروع کنم

امیدوارم به همه نکات اشاره کنم ....

 

بهتر دیدم یه مقداری از ساختار روحی ی بشر بگم:

همه ما ها حتی برای یک بار شده در جمعی قرار بگیریم که موضوع بحث خواسته یا ناخواسته

عشق یا چیشتی ِ عشق باشد.در این بحث عده ای خود را طرفدار عشق می دانند

عده ای هم خود را عاشق ترین می دانند عده ای هم به کل عشق را نفی می کنند

وخاطرنشان می شوند که ما در قرن21هستیم و نمی توانیم به منظورِ ِعشق دست پیدا

کنیم و عشق را مربوط به قرن هفتم می دانند و نظرات دیگر...

 

اما حتی آنهایی که عشق را رد می کنند خود اسیر دلدادگی یا بودن یا خواهند شد

من خودم و علم و شعورم رو در حدی نمی بینم که برای عشق معنایی را بنویسم

اما خوب می دانم خصوصیات یک عشق در حد واقعی و کامل چه چیزایی هست.

 

ما همه انسانیم برای ِ همینم همه ما انس می گیریم،هیچ می دانستید نهنگها هم عاشق

می شن؟برای عشقشون هم اشک می ریزن اما اما انس نمی گیرن انس گرفتن

فقط مخصوص ِ انسان ِ و بس دلیل ِ این انس گرفتن هم همون روح ِ خداست که

تو وجود ِ ما نشسته.

پس ما باید یاد بگیریم به چه کسایی به چه چیزایی انس بگیریم.همه می دونن سیگار

هیچگونه مخدرِ اعتیاد آوری نداره تنها دلیلِ اعتیاد به سیگار انسی ِ که آدما به سیگار

گرفتن پس انس گرفتن ممکن انس به اشیا هم باشه...

حالا که اینهارو فهمیدیم باید تلاش کنیم یاد بگیریم که با چه کسایی و چه چیزایی

برخورد ِ سریالی داشته باشیم که اگر زمانی انس گرفتیم پشیمون نشیم.

 

 

با نظرسنجی ای که داشتم بیشتر افراد دلیل ِ اول و اساسی ای که برای این رابطه های

احساسی داشتند ذکر این مورد بوده که به یک همدم ِ غیر ِ همجنس نیاز داشته اند.

ایا واقعا" باید همدم ِ ما یک غیر ِ همجنس باشد؟

یا عده ای معتقدند این ذات ِ افرینشِ وباید برای تکامل با یک غیر ِ همجنس بود.

خوب نظرییه دوم رو همه قبول داریم اما ایا چگونگیش و زمانش رو هم بلدیم و می دونیم؟

 

من در پستهای ِ آینده به شما چند راه برای ِ فهمیدن زمان ِ مناسب و چگونگی ِ بهترین انتخاب رو

به شرح توضیح خواهم داد...

 

منتظر باشید...

|+| نوشته علی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387  |
 4.1

سلامی دوباره...

یه مقدمه کوچولوی ِ دیگه می گم و بدون ِ پر حرفی میرم سر مبحثی که قولش رو داده بودم:

 

حتما" همه شما  اینو قبول دارید که چیزهایی که ما بلدیم حالا قسمت علمیش رو تصور

می کنیم،همشون رو با مطالعه های بعضا" تخصوصی و جهت دار و مابقی بر اساس

سیستم آموزشی هر جامعه مطالعه کردیم و آموختیم.مثلا" برای شاعر شدن باید یه عالمه شعر

خوند دنبال سبکی رفت ویه سری چیزها هم از ادبیات بلد بود . ..

 

نتیجه اینکه مطالبی رو که توی این لوگ با چشمای قشنگتون می بینید و می خونید از این

به بعد بر گرفته شده از مطالعات من و تجزیه و تحلیلی که با بررسی روی بعضی از

مطالبی که برای خودم جالب و البته ضروری بوده جمع آوری شده تا شما دوستان

صاحب نظرِ پر ادراک بخونید و اگر ایرادی هست فریادی بکشید و اگر هم استفاده کردید

با فریاداتون من رو خوشحال کنید ....               با تشکر

 

 

خوب به عنوان اولین موضوع می خوام راجع به یک موضوع تکراری اما با دیدگاههایی

بسیار جدید برای شما این پست رو شروع کنم (((* البته به دلیل طولانی بودن این مبحث و

به دلیل اینکه هم من بتونم به طور دقیق مباحث رو بیان و روشن کنم و اینکه

حوصله شما رو هم سر نبرم این بحث رو طی چند پست متوالی می نویسم)))*

 

                                             

                                ((( روابط عاطفی ِ بی مرز قبل از ازدواج)))

 

شاید نه، به طور حتم موضوع بحث شما رو بیاد فرد خاصی انداخته وبازهم به طور حتم

در بیشتر سطر های این بحث شما مجبور می شوید یا یه سری تاریخ م روز و شادی و

لبخند وچهره و  خیلی چیزهای دیگر رو تجسم کنید یا شایدم عده ای دیگر اینها رو آرزو کنند

در هر دو صورت یا صورتهای ی دیگری که وجود داره به شما این اطمینان رو می دم

که با در اختیار گذاشتن تجربیات و مطالعات و تحلیل ها و مصاحبه هایی که داشتم یرای شما

هم فرصتهایی رو که دارید رو نمایش بدم هم کاری کنم که از درد و فقدان و پریشانی های

مداوم دور بشید و بدونید برای چی؟ و چرا ؟به دنیا آمدیم؟و چگونه باید از این فرصت

اندکی که در این دنیا داریم استفاده کنیم.

 

  به همه کسایی که وقتشون رو توی این لوگ می زارن یک بار دیگه اطمینان

 

                             میدم پشیمان نخواهید شد.

 

موضوعات مورد بحث پستهای اینده ...

 

انتخابی درست. کنار آمدن با ناگزیر ها . تغییر دادن از شرایط دوست نداشتنی و رسیدن به شرایط دوست داشتنی. مبارزه با لذت طلبی. 

راهای آرزو کردن. رسیدن با نداشته ها و حفظ داشته ها و موضوعاتی دم خور شما

((سوالاتون رو هم می تونید میل کنید) 

 

......            

|+| نوشته علی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387  |
 برگشتم... پر انرژی تر از همیشه...با شروعی دوباره...

یا علی (ع)...

سلام

 

خیلی وقته تو نت چیزی ننوشتم ، شاید استراحت دیگه کافیه و باید شروع کرد شروعی

 

دوباره و پر از طراوت...

قشنگ تر دیدم پست آخر رو بردارم((از کسایی که نظردادن در این پست خیلی معذرت می

می خوام.))) که شاید یکم از چهره غمناک لوگ کم بشه .

تو این مدتی که نبودم می نوشتم اما واسه خودم ، دوباره دیشب یه جرقه زد و تصمیم گرفتم

بازم بیام و چشمای قشنگ شما رو روی دل نوشته هام و مطالب این لوگ حس کنم...

این روزا کتاب فروشی ها پرشده از انواع کتابهای روانشناسی کتابایی که شاید هر کدومش

یه دنیا شُک توشون باشه اما این مورد هم به دلیل وفور و فراوانی و تنوع زیاد داره یه شکل

ممولی و عادی میگیره که اگه اینطور پیش بره تا چند وقت دیگه این نوشته های پر از شادی و

درس زندگی مثل خیلی چیزای قشنگ دیگه ای که فقط به خاطر ِ فراوانی و تنوع زیاد تبدیل

به همه اون چیزای تکراری ای میشه که به جرم خوبی ِ زیاد و دردسترس بودن برامون عادی

می شن.من اینجا نیومدم تبلیغ کتاب ِ خاصی رو بکنم یا از نویسنده ای خاص تعریف کنم

فقط توصیه می کنم اگه یه دونه از این کتابا رو کادو گرفتید ، یا به دلیل ِ اسم جذابش خریدید و

هنوز یه ورقش هم نگاه نکردید ،الان وقتشه شروع کنید.

 ببینید اگه واقعا" اون راه کارها جوابایی قشنگ و مثبت دادن چرا ما امتهان نکنیم؟؟

به هر حال از این به بعد توی ِ این لوگ بیشتر به این موارد پرداخته خواهد شد نظرات شما هم

می تونه کمک کنه، (((با یکم نظرسنجی متوجه شدم عده زیادی هستند که به روانشناسی ِ شادی

و پیروزی علاقه مند شدن)))برای همینم سعی می کنم اطلاعاتم رو گسترش بدم و حول این

 

موارد بیشتر بنویسم....

 

به نام ِ دهنده بی منت ...

 

 

|+| نوشته علی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387  |
 2×روز شصت وهفتم غ

    بسم فاطمه(س) بنت نبی(ص)

      با نام عشق مولا (ع) شروع می کنیم

یا زهرا (ع)

سلام امشب ساعت ۱:۳۲دقیقه  بامداد اومدم آپ کنم به دو دلیل یکیش اینه که به دلیل یک اتفاق بسیار

بسیار بسیار بسیار قشنگ و دوست داشتنی و خوشحال کننده که اتفاق افتاده و دوم فرا رسیدن

غریب الوقوع امتهانا. فکر نمی کنم که حالا حالا ها بتونم بیام وچیزی بنویسم برای همین امشب

بعد از این آپ یه خداحافظی مقطعی با همتون می کنم. البته اگه اتفاق بر جسته بی افته سنت شکنی

خواهیم کرد و می آیم... .

یا مهدی (عج)

من راجع به آقامون یه عالمه مطلوب خوندم یه عالمع حدیث شنیدم با منتتظراش دردودل کردم

و کلی راجع به دلایل ظاهر نبودن ایشان و دلایلی که باعث ظهور ایشان می شود تحقیق کردم.

و حالا می نویسم که باید اینطور که در روایاتی محکم متوجه شدم باید ده هزار منتظر واقعی وجود داشته

باشه که البته نباید از این کلمه واقعی ترسید شرایط زیادم سخت و دور از دست نیست من

فقط دو تا شرط اول و دومش رو می گم بقیش رو به صورت WORD آماده کردم که برای اونایی

که عاشق ظهور این یار قدیمی هستند می فرستم فقط کافی تو قسمت فریادها به ده نفر برسند

بعد من ده تا ده تا براشون می فرستم.شرط اول همون شرط قدیمی است باید با تمام وجود و از ته دل

عاشق ظهور منجی بود و براش دعا کرد شرط دومش خیلی سخته باید گناه نکرد و....

اگه جمعه ها من نیومدم شما ها مهدی یادتون نره ها دعای توسل و ندبه هم با اشک حال می ده

فراموش نکنیدا به حضرت عباس (ع) هفته ای یه بار یاد مهدی کردن گرچه خیلی کم و نا مردی اما

این غنیمت بدونیم و فراموش نکنیم به امید روز دیدار...

یه موضوع دیگه هم بگم و این بحث و ببندم : یه مدتی میشه دوستان همش از من راجع به مرحوم

اقاسی می پرسند و می خوان نظر من رو بدونند اما من مثل همیشه بعد از اسم این آقا سکوت می کنم

اما یه روز علتش رو همه می فهمند.

******************

خوب یه مدتی می شه این لوگ مهدوی شده که البته یکی از اهداف من برای شروع همین رکن بوده

و اما دلیل دومش عشق زمینیه منه یا خانم خوشگل چش سیاه فوق العاده مهربون که یکی از

تخصصهاش اینکه می تونه تو اوج حق حق روی لبای نوکرش لبخند بیاره و بعضی وقتها به معنی خود

کلمه می تونه خودش رو دوم فرض کنه.

نه دیگه از خوبیاش نمی گم می ترسم با عشقاتون مقایسه کنید و همتون برید تو فکر و ناراحت بشید

و تفاوت رو به طور برجسته احساس کنید.

می بینم دارم تقریبا برای یه مدت از این لوگ جدا می شم دلم نمی آد برای یه مدتی حرفی بمونه و

نگم.برای همین یک عکس و چند نکته از اون نکاتی که قبلا قولش رو داده بودم وچندتا شعر هم به رسم

قدیم برای مهربونترین پیشیِ دنیا می زارم که  تنها هدف بودن این حقیرتوی این دنیای کوچولویه

شماست  :

خوب اول یه عکس برات می زارم :

                                                             (عکسی که بود حذف شد)

 خوب حالا چندتا از اون جمله هایی که گفتم در زندگیم تاثیر گذاشت و داره می زاره رو می نویسم :

 اگر همان كاری را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد كه هميشه مي گرفتيد*

 *

 افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند

*

تنها راهي كه به شكست مي انجامد، تلاش نكردن است

*

در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش

*

هركس، آنچه را كه دلش خواست بگويد، آنچه را كه دلش نمي خواهد مي شنود

*

كسي كه در آفتاب زحمت كشيده، حق دارد در سايه استراحت كند

*

اينجا، كار تمام نشده است، حتي آغاز پايان هم نيست، اما شايد پايان آغاز باشد

*

هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو

*

خوب حالا هم  هم نوبت چندتا شعر خوشگله توپ مثله خودت می رسه :

*

از وقتی رفتی هیچکسی هم درد و هم رازم نشد              هیچکسی حتی یدفعه هم غصه ی سازم نشد...
*

اي كاش معناي عشق را مي فهميديم

معناي با تو بودن را

اي كاش معناي لبخند را ميفهميديم

معناي زندگي را

اي كاش معناي احساس را مي فهميديم

معناي حس غريب را

اي كاش معناي گريه را مي فيميديم

معناي دلتنگي را

اي كاش معناي غم را نمي فهميديم

معناي تيري در قلب

***

امشبم از اون شباست که تا سحر هو می زنم...

تا آپی دیگه خداحافظ همتون باشه 

دلم براتون تنگ می شه برای همه اونایی که امار میگه میانگین روزی چهل و پنج نا باز

بازدید داریم و یه نفرم فریاد نمی کشه...

در آخر یا بار با فریادی در گلویی تر می خوام یه نفرین کنم

خدایا عشف خودت رو از بی وفا ها بگیر

تا بعد...

 

|+| نوشته علی در چهارشنبه نهم خرداد 1386  |
 غ غ غ غ غ غ جمعه اااااااا

بسم الله الرحمن الرحیم

قول می دم این اپ ارزش خوندن و وقت گذاشتن داشته باشه

بازم جمعه شده این جمعه چرا اینجوریه؟ از دیشب دارم دعا می کنم تا الان که دیگه جمعه اخری باشه

اما بازم که نیومدی اما باز به خودم دل داری می دم و می گم الان تازه شش صبحه و تا غروب خیلی

مونده اما دیگه مثل قدیم نمی تونم صبر کنم  بی قراریام بیشتر شده همه روزام جمعه شده

وقتی سر سجاده با چشمای خیسم دارم برای تعجیل ظهورتون پیش لطیف دعا می کنم می گم الانه

که دستت و بزاری رو شونه هام و بگی پاشو علی اومدم چی کارم داری چند ساله بی قراری می کنی

اما  اما تا بر می گردم میبینم بازم تنهام بازم نیومدی بازم غریبم بازم باید صبر کنم باازم باید

بازم باید بازم باید...

اصلا هر کسی مثله دلبر من داره بیاره

بعضی وقتها می گم بابا تو که ندیدیش برای چیش دلت تنگه! نمی دونم ولی اینو مطمئنم

روز به رو دارم بی تاب تر میشم .چرا وقتی دارم برای تو می نویسم گریم می گیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟چرا تو یه سری به ما نمی زنی؟؟؟؟؟؟؟ ها مگه ما چی کار کردیم

مگه ما دوست نداریم؟ نکنه تو ما رو دوست نداری؟

روم نمیشه بگم کجایی آخه همه مسخرم می کنن می گن این عاشقع نمی دونه عشقش کجاس

خدوت که خوب می دونی بی خبری چه دردیه الان کجا اتاقم واسادی و داری به اشکام و ناله هام نگاه

می کنی و می گی میام اما الان زوده

می دونی از چیه شما مطمئنم که از انتظار خسته نمیشم برا اینه که می دونم

از مهربونا مهربونتری از همه خوبی ها تو خوب تری از همه دست بگیرا دستگیرتری

بعضی وقتها زیر لب می گم آقا شما بیا باشه به هیچ کس نمی گم شما رو دیدم

بعد دوباره سرمو می چرخونم می گم الان دیگه میای اما...

یا مهدی

یه گوشه از چشاتو به هزارتا بهشت نمی دم اصلا تو بیا به نظر ببینمت بعد برم جهنم فقط بیا

خسته شدیم اینقدر شعر شاید شاید رو خوندیم و بغض کردیم

جون من میگم خسته شدیم اسم ما رو خط نزنیها خودت خوب می دونی عاشقو بی تابیاش

اگه جایی چیزی می گم یا چیزی می نویسم تو رو قسمت تیغ مولا به دل نگیریها

عاشقم و کم سواد  نه مثل عارف می تونم باهات خودمونی بشم نه مثل شاعر می تونم برات شعر بگم

تنها دلخوشیم اینه که جمعه ها بیام اینجا برات بنویسم و چندتا عاشق مثل خودم بخوننو کمی آرم بشن

شایدم یه دلی لرزید و به عاشقات اضافه شدن و راه ظهور شما هموارتر شد.

بعضی ها شما رو غایب می خونندو کفر میگن اما باید بدونند شما حاضرید فقط ظاهر نیستید

غیبت به معنی حاضر نبودن  شما تهمتی نارواست که به تو زده اند اونا فرق بین ظهورو  و حضور رو

نمی دونند از دستشون ناراحت نشیها

امروز هم با جمعیتی از عاشقانت با دعا های فرج و ندبه سرود انتظار رو زمزمه می کنیم

بسم الله...

****************************

می خوام توی این پست به چند تااز کسایی که دوست دارن عاشق و مسلمان باشن  اسلامی که

خودشان بهش برسند نه اینکه از شکم مادر آورده باشن

این چندتا پیشنهاد رو از یک حقیر سرتا پا گناه که به تازگی خدای خودش رو شناخته رو گوش بدن بد نیست :

برای شروع تمرین کنید قبل از هر کاری یه به نام خدا بگید می دونید چرا؟

چون نمیشه گفت به نام خدا و دروغ گفت نمیشه گفت به نام خدا و دزدی کرد نمشیه گفت به نام خدا و

حق کسی رو خورد نمیشه گفت به نام خدا و......................دل کسی رو شکست......

    قدم بعدی مطاله است همه می دونیم برای جمع آوری علم به مطالعه نیاز داریم من سه تا 

منبع پیشنهاد می کنم که به ترتیب حتی روزنامه وار که بخونیدشون بازم تاثیرش رو می زاره :

اول قرآن (  سعی کنید مثل یک کافر بی دین بخونید اونوقت تاثیرش رو نسبت به سابق بهتر 

متوجه می شید) دوم نهج البلاغه اسم شیعه سنگینه وبزرگ پس می ارزه مگه نمی خو ای تو قبرت

علی(ع) بیاد پیشت؟ باید شیعه باشی نه اینکه شیعه صدات بزنن روزی دوتا حکمت یه دونه نامه

دو سه تا خطبه ازش بخون            ( و به این فکر کن اگه اینطوری که نوشته انجام ندی چی میشه)

سوم می تونی یه صحیفه سجادیه برداری و فقط معنی دعا های  امام سجاد (ع) رو بخونی

چهارمین منبع که خیلی آمیانه و راحت  قران و نهجل البلاغه و... تو اون خلاصه شده و

با یه لحن عاشقانه نوشته شده آره درست فهمیدی مناجات نامه شیخ عبدالله انصاری

اما باید قبل از اینا دو تا کار کو چولو هم بکنی

اول باید دل بدی  باید باور کنی ایمان بیاری بعد به مورور به شدت ایمانت اضافه می شه

دوم یا بهتر بگم مقدمه همه اینها باید نمازت رو بعد از تموم شدن اقامه شروع کنی

جماعت بخونی این واحد ها رو خیلی زود تر پاس می کنی با معدل خیلی خوب می تونی برای

شب اول قبرت هم بورسیه بگیری.

بعد تا دلت بخواد خواسته هات نگفته استجابت می شه

می تونی برای شروع رو کمک من هم حساب کنی

می شم خاک پات تا منم نصیبی ببرم.

یه حکایت از یه سوفی می گم و این اپم جمع می کنم

یه روز یه سوفی داشته با خدا جر و بحث می کرده به خدا میگه این خواسته من رو زود اجابت کن

می خوام بعدی رو بخوام خدا داشته با بنده خوبش شوخی می کرده و به قول خودمون اذیتش

می کنه و می گه نمی کنم باید صبر کنی بعد اون سوفی می گه باشه حالا که اینطوریه

منم می رم به همه مردم می گم که تو چقدر مهربونی و حتی اونایی رو که گناهای بزرگ می کنند

هم به اسونی می بخشی و  دلتم نمی آد  اون دنیا کسی رو تو جهنمت بی اندازی تا دیگه

کسی نه نماز بخونه نه کارای خوب بکنه...

می بینید دوستان اینه اون لطافت لطیف ما

دست مهدی پشت  همه آرزوهاتون تا بعد

|+| نوشته علی در جمعه چهارم خرداد 1386  |
 2×روز شصتم غ

سلام ، قشنگ دیدم توی یه آپ به چندتا نکته توجه کنم و باعث بشم  براتون چندتا سوال ایجاد بشه

 

با توجه به اینکه این روزها توی هر کتاب فروشی که پا می زاریم از 10تا کمتر کناب روانشناسی

 

نمی بینیم و اینکه حالا یا به پیشنهاد کسی یا اینکه با توجه به اینکه اسم کتاب با مشکل ما حالا به نوعی

 

مترادف یا هم معنی هست اون کتاب رو بر می داریم و شروع به خوندن می کنیم.

 

تا اینجا که هیچ بحثی نداریم بحث من اینجاست که همینطور که داریم این کتاب ها رو می خونیم البته

 

شایدم اصلا روانشناسی نباشند حالا نویسنده از زبان یک شاعر یا فیلسوف یا حالا روانشناسی دیگه

 

سعی داره تا جملات کتابش رو تکمیل تر کنه و بهتر مفهوم رو برسونه، از این جملات استفاده می کنه.

 

حالا کدوم جملات؟؟؟؟؟ همون جملاتی که متاسفانه بعضی از ماها بجای اینکه بهشون فکر کنیم و تو زندگی

 

روزمره بهش عمل کنیم صرفا" فقط به دلیل قشنگ بودن اون جمله اون رو یه جایی یادداشت می کنیم و

 

برای همدیگه یا اس ام اس می کنیم یا اینکه می گذاریم توی وبلاگ یا وب سایت خودمون یا اینکه

 

اگر ماشین سنگین داشته یاشیم می نویسیمش یه گرگیره عقب ماشینمون همین چرا؟به چند دلیل که البته دلایلش

 

به اندازه آدما متفاوت هستند ،حالا یکی برای اینکه توجه دیگران را جلب کنه یکی برای اینکه روی دیگران

 

تاثیر بزاره یکی هم برای اینکه نفر مقابلش هم یه اس ام اس توپِ جدید براش بفرست و هزار تا دلیل دیگه...

 

من تصمیم گرفتم با این مقدمه ای که نوشتم جملاتی زیبا و واقعا کاربردی که روی زندگی من تونستن تاثیر

 

بزارند رو برای شما ها می نویسم که البته روی بعضی از این جملات هم همچنان دارم فکر می کنم

 

وتمام تلاشم رو برای رسیدن و عمل کردن به این جملات تاثیر گزار انجام می دهم وهمچنین شعر هایی که

 

دست کمی از این جملات ندارن که به نظر من اگر یه کم حجمشون کمتر بود اینها هم به اس ام اس

 

تبدیل می شد.به نظر من هیچ لذتی از نظر شعری بیشتر از اون نیست که اشعار سعدی رو با یک نفر

 

دکترای ادبیات بخونیم اونوقت می فهمیم که عشق زمینی یعنی چی . چرا گفتم عشق زمینی ؟اخه شاعرایی هستند

 

مانند حضرت مولانا ،عطار و...که فقط برای خدا شعر گفتند اما شاعرانی هم هستند مانند سعدی که فقط

 

از عشق زمینی شعر گفته. به هر حال اگر خواستید جملات یا احادیث یا اشعاری رو که من توی این پست

 

و کلا" توی این لوگ می زارم و گذاشتم رو اس ام اس کنید قبلش فقط پنج دقیقه بهش فکر کنید و تاثیرش رو روی

 

 زندگی خودتون  پیش بینی کنید همین. موفق باشید.

 

هرم بن حيان گفت : به نزد اويس قرنى رفتم . پس ، مرا گفت : براى چه اينجا آمدى ؟ گفتم : آمده ام تا با تو انس گيرم . اويس گفت : كسى را نمى شناسم كه خدايش را بشناسد و به ديگرى انس گيرد*

 

*

پروردگار بر يكى از پيامبرانش وحى كرد، كه : اگر ديدار مرا در بهشت خواهى ، در دنيا، غريب وار باش ! تنها باش ! اندوهگين باش ! و همچون پرنده اى تنها، كه در ديارى خالى از آب و گياه به پرواز مى آيد و از ميوه هاى درختان مى خورد و چون شبانگاه به لانه خود باز گردد، جز من همدمى ندارد و از مردم وحشت مى كند

*

نماز شب حضرت مهدى عليه السلام
استاد الهى و عارف ربّانى ، مرحوم حاج شيخ جواد انصارى همدانى رحمه الله عليه مى فرمود:
يكى از مؤمنان ، شبى كه براى نماز شب بيدار شده بود مشاهده كرد كه در حدود پانصد خانه از خانه هاى همدان نورافشانى مى كنند. به او الهام شده بود كه در اين خانه ها نماز شب خوانده مى شود، در نقطه اى (از زمين ) عمودى از نور ديده بود كه تا آسمان كشيده شده است و به او الهام شده بود كه در آن مكان ، وجود مقدّس حضرت مهدى عليه السلام هست كه به نماز شب ايستاده است

*

چیزهایی که ما داریم یا نداریم، حاصل صرف کردنِ فعل خواستنی است که ما صرف کردیم .

*

بعضی وقتها برای رفتن به جلو نیاز داریم به عقب برگردیم

*

به تدریج آموختم که می توانم از خدا بخواهم

*

هنگامی که شما دعا می کنید خداوند قسنتی را که شما نمی توانید انجام دهید را انجام می دهد

*

خوب با نوشتن ده ویتامین که یک روانشناس بزرگ و نویسنده ای تاثیر گزار جهانی معرفی کرده رو

 

می نویسم و ما بقیِ جملات و اشعار و احادیث ثاتیر گزار بمونه برای پستهای بعدی

*

اینم  ویتامین های ده گانه عشق :

 

1)ویتامین خ ، عشق و حمایت از طرف خدا

2)ویتامین و ،عشق و حمایت از طرف والدین

3)ویتامین ف،  عشق و حمایت از طرف فامیل دوستان و خوشحال بودن

4)ویتامین د، عشق و حمایت از طرف دوستان و کسانی که همان اهداف ما را دارند

5)ویتامین خ2، عشق و حمایت از طرف خودمان

6)ویتامین ر، عشق و حمایت از طرف روابط عاشقانه

7)ویتامین و2، عشق و حمایت از طرف کسی که به ما وابسته است

8)ویتامین الف،پس دادن حق دیگران در اجتماعی که در آن به سرمی بریم

9)ویتامین ج، پس دادن دین به جهانی که در انیم

10)وتامین خ3، خدمت به خداوند

 

روح، به هر ده ویتامین نیازمند است اما قلب می تواند در هر زمان با یکی از این ویتامینها بسازد

|+| نوشته علی در چهارشنبه دوم خرداد 1386  |
 جمعه
  jomae

سلام آقا جونم

الهی چشم مهدی بین عطا کن    مرا زین بیش با او آشنا من   

خدایا با ظهور روی ماهش           منور کن این ظلمت سرارا

بازم جمعه شده اما به خدا الان مدتهاست که هر روزم مثله جمعه هاست ودلم هوای دیدنتون رو میکنه

                                  تو مقصود منی در زندگانی         ندارم غفلت از یاد تو آنی

              اگر پیرم نه پیری ماه و سالم         که پیرم کرده عشقت در جوانی  

آقا جون قبل از هر چیزی باید بازم ازتون بابت اینکه منم مثله خیلی از غلاماتون طلبیدید تا خاک پای شما روببوسم تشکر می کنم اگرچه من اندازه این صحبتها نیستم که بتونم از شما ارباب دو عالمم دلخور بشم اما راستش رو بخوای خیلی خیلی دلم شکست تا تو مسجد اومدم و شما رو ندیدم به خدا خیلی خیلی سخت بود اما الان که بهش فکر می کنم می بینم اگه تمام امیدم این بهشه که شما رو تو جمکران باید دید اینطوری شما رو تو واحد مکان و زمان قرار دادم و این ذاتی نیست که در شما جایی داشته باشه .

امروز دلم یه نوع تازه ای از دلتنگی رو داره تجربه می کنه بی قراری اش بیشتر شده و خیلی بی تابی می کنه .

یه جا نوشته بود از آن روز که زهرا از این مردم ناجوانمرد سیلی خورد ساه شد روزگار همه عاشقا و غیر عاشقا برای همین باید حکم فرج رو زهرای سیلی خورده امظاء کند پس بیایم از این به بعد لابه لای دعای فرج دست به دامان بی بیه دو عالم شوی تا به خاطره اشکها و دلواپسی های ما حکم فرج آقامون رو هرچه زودتر امضاء کنند و ما رو از این انتظار سخت بیرون بیارن با امید آن روز همگی  با دستانی روبه ملکوت و با چشمانی نمناک یه بار دیگه تو این جمعه دعای فرج رو بخونیم و به جای گفتن شاید این جمعه بیاید با صدای بلند فریاد بزنیم این جمعه می آید...

خوشا آنکس که باشی دلبر او       همیشه همچون سایه بر سر او

چه غم دارد پریشان روزگاری     که باشی تو شفیع محشر او

***

به کوری دو چشم کور دشمن            که قلب سخت تر دارد ز آهن

از اول تا کنون وبعد از این است        عنایت های تو پیوسته با من

***

تو در اعماق دلها خانه داری       هزاران عاشق دیوانه داری

  کجا رد می نمایی آشنا را            تویی که لطف با بیگانه داری

                                  

|+| نوشته علی در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386  |
 2×روز پنجاه ویکم غ

بازم امدم از دل بگم

 

خیلی دلم تنگِ برات می خوام بگم ازاون چشات

 

خیلی دلم تنگ برات برای اون خاطره هات

 

می خوام کنارت بمونم می خوام بگم ازون چشات

 

رفتی و شب موندنی شد قصه ها سوزوندنی شد

 

ترانه تلخ سفر بودنه تو خوندنی شد

 

وقتی که بارون می گیره حِق حِقِ من جون می گیره

 

رفتی و این دل هنورم مثل قدیم دوست داره

 

بارون دیگه بند نمی اد انگار اونم تورو می خواد

 

چشم انتظارت می مونم حتی اگه دلت نخوا

...

یادت نره تو یادتم تو تک تک دقیقه ها

یادت نره با رفتنت تموم نشد قصه ما....

خسته از نبودن تو پُرم از خاطره هامون

بگو یادته هنوزم قصه هامون

باتو پُر بودم از آواز بی تو خالیم از ترانه

بیا تاآ روم بگیرن گریه های بی بهونه

کم کن این فاصله ها رو من رو جا نزار تو گریه ها

من که تویِ هر دقیقه هر جا بودم با تو بودم

اگه برنگردی اما

عاشقت همیشه تنهاست

چشم به راه تو می مونم با سکوتی پرِ زفریاد

 

|+| نوشته علی در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا
set as your home page